تبليغاتX
آسمان بارانی....

آسمان بارانی....

یه وبلاگ از همه چی...

بی تو...

اخ اخ..که من عاشق این شعرم....

همیشه وقتی میخونمش یه حسی بهم دست میده....

یادش بخیر وقتی این شعرو میخوندیم.........

یادش بخیر ............

 

••••••••••••

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

 

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

 

یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن

لحظه ای چند بر این آب نظر كن

آب ، آیینه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن

 

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

 

یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم

نگسستم ، نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كنی از آن كوچه گذر هم

 

 

بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 20:23  توسط نم نم باران   | 

این اهنگو خیلی دوست دارم...

چند وقت پیش که رفتم مهمونی اینو شنیدم ....

الانم که گوش میدم یاد اون شبو صدای خیلی بلند ضبطو و خوندن......

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 22:8  توسط نم نم باران   | 

نیمکت باهم بودن ما خالیست .....

من چون دل ندارم

و تو چون دلیل نداری......

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 18:34  توسط نم نم باران   | 

گاهی میتوان چند سطر سکوت نوشت تا هر رهگذری هر چه خواست در خلوتش معنایش کند

..................................................!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 11:58  توسط نم نم باران   | 

واسه‌ت چند تا شمع روی میز روشنه.. کنارش یه شاخه رز صورتی
یکم اونطرف‌تر منم که میخواد.. تورو داشته باشم به هرقیمتی

پس پنجره فصل پائیزیه.. داره دست تکون میده ابرسیاه
هوا سردو غمگین و
بارونیه.. درست مثل من توی این لحظه‌ها

نمیدونی دلتنگی خیلی بده.. نمیخوام ازت دوربشم بیش ازین
بیا بگذر از این همه
فاصله.. بیا ساعتی پیش قلبم بشین

کنارم بشین با تو حالم خوشه.. بذار عطر تو باشه تو این فضا
بذار اون رز صورتی تازه شه.. بذار که
جدایی بشه روسیا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 12:52  توسط نم نم باران   | 

قالب وبلاگمو عوض کردم از اون یکم خسته شده بودم..

این خوشگل تره...

دوستون دارم یه عالمه...ببخشید که وقت نکردم بهتون سر بزنم ...از خجالتتون در میام...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 18:11  توسط نم نم باران   | 

بدون شرح...

بدون شرح دلم گرفته.....

خسته شدم اصلا دیگه به چشمم نمیه ی پر لیوان نمیاد....نیمه ی پرلیوان به چه درد میخوره؟مگه این همه نیمه ی پر رو دیدم چی شد؟نمیدونم بازی سرنوشت یا نامردی مردم؟خودمم گیج شدم...

سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ

به گذشته که نگاه میکنم میبینم بخاطر چی غصه میخوردم؟؟؟؟

از این بن بست بی فردا رهایم کن
از این دیروز و امروزها رهایم کن

واسه کسایی که ارزش نداشتن؟؟واسه کسایی که .....افسوس عجب دنیایی شده..افسوس...

من به تنهایی باغ
بعد یک خواب زمستانی می‌اندیشم
و به گل‌های فروخفته به دامان
سکوت
من به یک کوچۀ گیج
گیج از عطر اقاقی‌ها می‌اندیشم

اصلا بیخیال همه...دل سنگ بودنم عالمی داره....فقط برای عمره تلف شدم و یه عالم اروزی دفن شدم غصه میخورم

گفتی دلتنگ دل نوشته هایم هستی…

اما مهربانم دیگر دلی برایم باقی نمانده که بخواهد از پس ناگفته ها بنویسد

خسته از گذشته های نه چندان دور و بدون هیچ امیدی به آینده…

تنها کوله باری از خاطرات را به دوش می کشم

جایی سراغ نداری که بتوانم تنها برای لحظه ای کوله ام را بگذارم
و به اندازه چشم بر هم زدنی آرام گیرم؟

دیگه به دلم قول میدم نقاب دل سنگی بزنم...قول میدم به هیچ کی دل نبندم....شاید یکی با اون این کارو کرد که اونم این جوری این کارو کرد و دلمو شیکوند....شاید...نه ذات ادما بد شده...

دلم گرفته از این روزها، دلم تنگ است


میان ما و رسیدن ،هزار فرسنگ است

بیخیال همه چی.....دل سنگ بودنم عالمی داره....

دلم تنگ است

دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ است

برای نگاه های مبهمت و برای لمس دستهای دور از دسترست

دلم تنگ است وقتی که دورترین فاصله ها کمترین فاصله از توست

و......من و یه دنیا.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 18:33  توسط نم نم باران   | 

تو چه هستی....

تو چه هستی بوی گلزاری در بهار یا رقص بادی در برگ ریز باد

من نمیدانم که تو ایا خنکای ابی در داغ داغ تابستان یا لذت افتابی در سایه های زمستان

هرچه هستی من نمیدانم اما وقتی که بوسیدم تو را بر من وزید تمام بادهای چهار فصل

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 11:25  توسط نم نم باران   | 

یه حرفایی...♥

اگر برنامه ی اکادمی رو میبینید حتما این وشنیدین

این متن اهنگ یه حرفایی که متنش از رها و اهنگش از بابک سعیدی...

به افتخار همه ی طرفدارای اوش از جمله خودم....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 21:25  توسط نم نم باران   | 

سلام دوستان

این مطلب جنبه ی خصوصی داره و متاسفانه به هر کسی نمیتونم رمزشو بدوم

شرمنده ی گل روی همه ی شما

هر کس خواست بهم بگه تا بگم میشه یا نه

موفق باشین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 17:53  توسط نم نم باران   |